سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منجی بشر(یا مهدی)
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت             
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟ 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد... 

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ 

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ 

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد... :heart::heart::heart:




موضوع مطلب :

          
یکشنبه 92 اسفند 11 :: 10:2 صبح

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :


"خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ "


خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .


پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.


رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.


سپس نشست و منتظر ماند.


چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .


پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .


پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد


پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

 

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.


این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .


پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت


نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .


این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه

اش غذا بخرد .


پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.


شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:


"خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟"


خدا جواب داد :


" بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی "


امام سجاد علی بن الحسین علیه السلام هنگامی که به مستمندی صدقه می داد

دست خود را می بوسید.


شخصی از آن حضرت راز این بوسیدن را پرسید.


امام علیه السلام در پاسخ فرمودند


صدقه مومن قبل از اینکه به دست فقیر و نیازمند برسد به دست خداوند میرسد از این رو

من دست خود را می بوسم




موضوع مطلب :

          
یکشنبه 92 اسفند 11 :: 9:56 صبح

 

عموی بزرگوارم

عمو

جناب آقای رجایی

 

 

عموی شهیدم در کنار شاگردانش

عمو




موضوع مطلب :

          
چهارشنبه 92 مهر 24 :: 10:31 عصر

 

 * علت شهادت شهید سعیدی در افغانستان

 

محمدسرور رجایی در ادامه این گفت‌وگو با اشاره به فعالیت‌های شهید سعیدی در افغانستان درباره نحوه شهادت وی گفت: او وقتی وارد افغانستان می‌شود به مرکز افغانستان می‌رود؛ یعنی حدود 1700 - 1800 کیلومتر داخل افغانستان با پای پیاده حرکت می‌کند و در سنگر و خط مقدم مبارزه با روس‌ها قرار می‌گیرد بعد از مدتی فرمانده متوجه توانمندی‌های شهید می‌شود و از او درخواست می‌کند که آموزش‌ها نظامی که دیده‌‌اید به مجاهدین آموزش دهید لذا شهید سعیدی نیز می‌پذیرد و او را به پایگاه اصلی مجاهدان منتقل می‌کنند.

 

وی افزود: با فراخوانی که می‌دهند 100 نفر از مردم منطقه برای آموزش ثبت نام می‌کنند و تقریباً دوره در حال اتمام بوده که در یکی از برنامه‌های آموزش خنثی‌سازی مین که در آخرین روز آموزش برگزار شده بوده است همه در یک منزل جمع می‌شوند در و حین توضیحات مربوط ناگهان یک مین فعال می‌شود و شهید هیچ کاری نمی‌توانسته انجام دهد.

 

رجایی ادامه داد: یکی از شاگردان شهید که هنوز زنده است به من گفت که تنها فریادی که شنیدم این بود که شهید گفت «خدایا جوانان اسلام را نگه‌دار» و انفجار صورت گرفت و فردی که با من صحبت کرد و در مستند هم هست یک چشم خود را از دست داده است و علی ای حال شهید سعیدی در حال آموزش کار با مین شهید شده است.

 

* کار بعدی‌ام درباره یکی از شهدای افغانی دفاع مقدس است

 

وی در ادامه در پاسخ به این سوال که چرا به سراغ چنین موضوعی برای ساخت مستند رفته است، گفت: تمام مسئولان فرهنگی ایران و افغانستان وقتی درباره دو کشور صحبت می‌کنند نگاهی به اشتراکات فرهنگی، دینی و مذهبی می‌اندازند در حالی که بزرگترین اشتراکات ما شهدای مشترک هستند که اگر این شهدایی که از کشوری در کشور دیگر به شهادت رسیدند برجسته و معرفی شوند مافوق همه اشتراکات هستند چراکه در این امر ما «خون شریکی» پیدا کرده‌ایم.

 

رجایی افزود: تا به حال اگر در عقیده، زمین، خاک، مسایل میراث فرهنگی و تاریخی شریک بودیم، در این دو ـ سه دهه اخیر خون ما با هم شریک شده است و در کشور همدیگر خون داده‌ایم.

 

این شاعر و مستندساز تصریح کرد: من در ادامه کار مستندسازی خود قصد دارم فیلم مستند شهید «رجب غلامی» را در همین زمینه بسازم.

 

وی افزود: این شهید از مجاهدان افغان است که در کربلای 9 در دفاع مقدس شهید شده و جریان شهادت او و شهید سعیدی خیلی به هم نزدیک است و همانطور که مزار شهید سعیدی در افغانستان مورد توجه اهالی است مزار این شهید نیز در شهر بجستان ایران هم مورد توجه شهرستان بجستان ایران است و با اینکه هیچ آشنایی در این شهر ندارد اما بدون شک 30 هزار شهروند بجستان دوستان او هستند و حتی هنگامی که یادواره شهدای بجستان را در اردیبهشت گذشته برگزار کردند با محوریت شهید غلامی بود و من آنجا گفتم امیدوارم این اتفاق در همه شهرهای ایران نیز بیافتد و شهدای افغانستانی دفاع مقدس معرفی شوند.

 

رجایی در پایان با بیان اینکه این اولین کار من است تاکید کرد: حتماً این مستند در چهارمین جشنواره مردمی فیلم عمار شرکت خواهد کرد.

 

بنابر این گزارش این مستند در روز دوشنبه با حضور خانواده شهید احمدرضا سعیدی و با حضور اهالی فرهنگ ایران و افغانستان ساعت 16 در تالار عمار واقع در خیابان 16 آذر پلاک 60 رونمایی شد.

در پایان نهایت تشکر و سپاسگذاری را از جناب آقای رجایی و تمامی افرادی که در این کار همراه ایشان بودند و همچنین مسئولین تالار عمار دارم .

اجرتان با شهدا

 

 

 

 




موضوع مطلب :

          
چهارشنبه 92 مهر 24 :: 10:19 عصر

 

   * در میان حملات طالبانبرای ساخت فیلم خود را به سر مزار شهید سعیدی رساندم

رجایی با بیان اینکه با تمام مشکلاتی که سفر به محل مزار شهید سعیدی بود به آنجا رفتم، ادامه داد: علت مشکل سفر این بود که جاده مواصلاتی به «بهسود» در اختیار طالبان قرار گرفته بود و عبور از آنجا خطر مرگ داشت اما به هر نحو به سر مزار شهید رفتم و در منطقه‌ای نزدیک «بهسود» مزار ایشان را پیدا کردم و با اهالی صحبت کردم و حتی دوستان قدیمی شهید را پیدا کردم و فیلم گرفتم.

 

این شاعر و مستندساز افغانستانی تصریح کرد: همه این کارها برای این بود که در نهایت در بازگشت به ایران همه بدانند یک شهید مظلوم ایرانی امروز اعتبار بسیار زیادی در بین مردم افغانستان دارد و مزارش زیارتگاه مردم افغانستان از دور و نزدیک است و وظیفه‌ام را برای معرفی ایشان انجام دهم. 

* روح شهید سعیدی من را در مسیر مستندسازی قرارداد و هدایت و کمک کرد

وی با بیان اینکه کار درباره این شهید یک پژوهش ساده بود و بعد به یک مستند تبدیل شد، افزود: من خودم انتظار چنین کاری را نداشتم من تنها دنبال این بودم که چند نفر از آشنایان شهید را پیدا کنم که بتوانم مختصر مصاحبه و گزارشی برای معرفی شهید منتشر کنم اما وقتی وارد کار شدم و قدم به قدم پیش رفتم احساس می‌کنم که روح شهید بزرگوار من را در این مسیر قرارداد و هدایت و کمک کرد.

 

رجایی با بیان اینکه حتی در بسیاری از جاهایی که من به گره برمی‌خورم به یک نوعی گره‌گشایی صورت می‌گرفت، گفت: مثلاً در هنگامه تحقیق درباره این شهید خواهرش را پیدا کردم و او گفت مادرم زنده است اما من به مدت 3 سال موفق نشدم مادر شهید را از نزدیک ببینم و با او صحبت کنم اما بعد از 3 سال در یک اتفاق خاصی پذیرفتند که من خدمت مادر شهید بروم و با ایشان نیم ساعتی صحبت کردم و بعد از آن صحبت عازم افغانستان شدم و در برگشت با خبر شدم که مادر شهید فوت کرده است.

وی افزود: مادر شهید در آن دیدار به من گفت «سلام من را به فرزندم برسان» و من آخرین پیام مادر شهید را منتقل کردم و این نکته را بر سر مزار شهید گفتم و در برگشت خوشحال بودم که بعد از سال‌ها، انتظار یک مادر شهید را برآورده می‌کنم عکس و فیلم مزار شهید را به مادرش می‌رسانم اما متأسفانه مادر شهید سعیدی به رحمت خدا رفته بود و این اتفاق نیز عاملی بود که من اصرار بیشتری بر ساخت این فیلم داشته باشم. 





موضوع مطلب :

          
چهارشنبه 92 مهر 24 :: 10:17 عصر
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >   
پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
امکانات جانبی