ثبت شرکت
صبا
صفحه اصلی آرشیو وبلاگ ارتباط آر اس اس
منجی بشر

5

« فیزیک » در اصل لغتی یونانی به معنی « طبیعت » است و « متا » نیز به معنی « فراتر » و « مابعد » است. لذا متافیزیک را در زبان فارسی به فراماده است.
آنچه از نظر فیزیک غیرقابل توجیه باشد، مربوط به متافیزیک است.
 فیزیکى منسوب به فیزیک است و به امورى اطلاق مى‏شود که متعلق به پدیدارهاى طبیعت مادى است. این اصطلاح در مقابل غیبى است؛ زیرا امر غیبى تعلق به پدیدارهایى که مربوط به حوزه حس و تجربه است ندارد، بلکه متعلق به چیزى است که برتر از این پدیدارها است. این اصطلاح در مقابل روحى است؛ زیرا فیزیکى، چنان که گفته‏ اند، متعلق به پدیدارهاى مادى‏ای است که تابع قانون حتمیّت و جبر علمى است. اما روحى متعلق به پدیدارهاى نفسانى است که به آزادى متصف می شوند.
فیزیک و متافیزیک دو مجموعه مجزا هستند که هیچ وجه مشترکی ندارند. فیزیک محدود به فضا و زمان است، در صورتی که متافیزیک فراتر از فضا و زمان است.
اگر علم متافیزیک در عالم ماده و منطق ما قابل اثبات نباشد و قابلیت درک و فهم برای همه را نداشته باشد، دلیل بر نادرستی آن نیست.بنابر قول صحیح مترادف قرار دادن دو واژه ماوراء الطبیعة و مابعد الطبیعة خطایی است که افراد ناآگاه مرتکب شده اند؛ چرا که مابعد الطبیعة بر اساس محل ذکر این علم بعد از مبحث طبیعیات در کتاب ارسطو بوده و ماوراءالطبیعه بر اساس وجود مضامین ماورایی در خود علم است؛ بنابراین،رابطه بین فیزیک (طبیعیات) و متافیزیک (ما بعد الطبیعة) در علوم این است که متافیزیک عهده دار اثبات موضوع علم طبیعیات است، و بسیاری از اصول موضوعه علوم در این علم اثبات می شود، و در مقابل علوم دیگر، در اثبات برخی از مقدمات براهین فلسفی،فلسفه را یاری می کنند.
در جهان خارج بین عالم فیزیک و عالم متافیزیک رابطه جزء و کل است و نسبت بین آنها عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی موضوع علم فیزیک بخشی از موضوع متافیزیک است؛ چون موضوع علم فیزیک مادیات است و موضوع متافیزیک مطلق هستی است، که هم شامل مادّیات(طبیعت) می شود، هم شامل ماوراء طبیعت.
همانطوری که یک عالم مادی وجود دارد که اسب علم و دانش تجربی بشر در آن به تاخت و تاز می‌پردازد و هر روز پرده از اسرار آن برداشته می‌شود، یک عالم غیرمادی نیز احتمالا وجود دارد و می‌توان گفت که اگر قادر به درک آن نباشیم، نمی‌توانیم ندانستن خود را دلیل بر فقدان آن بدانیم.
هستی تنها همین نیست که با چشم سر می‌بینیم و با حواس پنجگانه خود احساس می‌کنیم. البته آنچه را هم که می‌بینیم و حس می‌کنیم در واقع همه حقیقت اشیا نیست. در ورای این عالم محسوس عالم‌هایی وجود دارد که نامرئی و نامحسوس است و می‌توان از آنها تعبیر به جهان غیب نمود. در عمق جهان متافیزیکی هم حقیقت  نابی وجود دارد که فراتر از ماده است. جهان غیب را باید با چشمی دیگر و نگاهی متفاوت دید. به بیان دیگر ، باید با چشم دل و با گوش جان به سراغ جهان غیب رفت.
واژه «متافیزیک» از مجموعه 14جلدی کتب فلسفی ارسطو می‌آید که به «متافیزیک ارسطویی» مشهور است. او مجموعه کتابش را به فصول «فلسفه اولیه، علوم اولیه، خرد، الهیات» تقسیم کرده بود.
ارسطو اولین کسی است که به این موضوع پی برد که یک سلسله مسائل وجود دارد که در هیچ علمی اعم از طبیعی، ریاضی، اخلاقی یا اجتماعی نمی گنجد. وی تشخیص داد محوری که این مسائل را به عنوان عوارض و حالات گرد خود جمع کرده، موجود “بما هو موجود است”.
متافیزیک بخشی از مباحث فلسفه است که در مورد کُنه وجود، چیستی، علت اولیه و «آنچه غیرقابل تغییر است» بحث می‌کند و به صورت کلی به دو دسته «متافیزیک قدیم» و «متافیزیک نوین» تقسیم می‌شود که هرکدام به موضوعاتی فلسفی متفاوتی می‌پردازند و ابداً ربطی به پدیده‌های غیرطبیعی/فراطبیعی/ماورایی ندارند.
متافیزیک بحثی فلسفی در مورد علل وجود و چیستی موجودات است و ارتباطی به ماوراءالطبیعه ندارد. دنیای علم نمی‌گوید که چیزی فراطبیعی وجود ندارد، بلکه معتقد است که این موارد قابل بررسی در دنیای علم نیست و نمی‌توان از راه علم به اثبات آن رسید و دنیای علم نیز به آن نیازی ندارد. لذا این موارد را کنار گذاشته و بحث در مورد آن را نمی‌پذیرد. اما باید توجه داشت که هرجا فردی یا گروهی مدعی اثبات علمی پدیده فراطبیعی شد علم به سراغش آمده و ادعای او را بررسی خواهد کرد.
وقتی نتوان «عدم وجود یک اتفاق غیرطبیعی» را به کمک علم اثبات کرد به معنی «وجود آن اتفاق غیرطبیعی» نیست. به لحاظ منطقی بار اثبات ادعا به عهده مدعی است. 
 



      

محبت گنجی است که با بخشیدن با ارزشتر می شود

من با نور امید و بوی محبت از دنیا آموختم که ...

آموختم که با قلم افکارم و پالتی از لحظات و دقایقم زیباترین نقاشی را طراحی کنم ...

آموختم که در دانشگاه زندگی پای درس تجربه بنشینم و دانشم را افزون کنم ...

آموختم که کلام من؛ عصای جادوگرم باشد پس با زیباترین کلماتم انسانها را را مسحور کنم و لباس زیبای احترام را از آنها دریافت کنم ...

آموختم نقشم در سن زندگی کوتاه است...

پس بهترین و زیباترین نقش محول شده را بازی کنم و نقشی زیبا بر یادها و خاطره ها حک کنم ...

آموختم انسانها را زیبا تصور کنم حتی اگر افکارشان محدود به دنیای کوچک اطرافشان باشد ...

god




      

 

Love is the master key that opens gates of happiness

 

God




      


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟ 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد... 

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ 

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ 

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد... :heart::heart::heart:




      

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :


"خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ "


خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .


پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.


رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.


سپس نشست و منتظر ماند.


چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .


پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .


پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد


پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

 

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.


این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .


پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت


نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .


این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه

اش غذا بخرد .


پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.


شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:


"خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟"


خدا جواب داد :


" بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی "


امام سجاد علی بن الحسین علیه السلام هنگامی که به مستمندی صدقه می داد

دست خود را می بوسید.


شخصی از آن حضرت راز این بوسیدن را پرسید.


امام علیه السلام در پاسخ فرمودند


صدقه مومن قبل از اینکه به دست فقیر و نیازمند برسد به دست خداوند میرسد از این رو

من دست خود را می بوسم




      
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم / یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد جز برای فرج یار دعایی نکنیم .



+ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ، وَافْتَرَضْتَ على عِبادِکَ فیهِ الصِّیامَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامِ فی عامی هذا وَفی کُلِّ عام، وَاغْفِرْ لی تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ، فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ یا رَحْمنُ یا عَلی التماس دعا