سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سفر خون - منجی بشر
 تعداد کل بازدید : 4457

  بازدید امروز : 11

  بازدید دیروز : 10

منجی بشر

 
از آنچه به کارت می آید بپرس و آنچه را به کارت نمی آید واگذار . [امام علی علیه السلام]
 

نویسنده: مریدالمهدی ::: دوشنبه 29/1/90::: ساعت 2:20 عصر

تا چشمامو باز کردم احساس کردم حاج همت روبروم ایستاده . دوباره خواستم نگاهش کنم اما نبود .جای پای بروبچه های حاج همتو می شد روی زمین دید . با پخش صدای زمینه ای که بود دلابیشتر می رفت توی اون حال و هوا . نزدیکای سحر بود که رفتیم حسینیه حاجی . عجب صفایی داشت ! بیادموندنی ترین سفر راهیان نورم بود .


 دوکوهه ! اسمی که سالیان سال در یاد و خاطر من باقی می مونه . 


بی اختیار یاد رفیق فابریک حاج همت افتادم . اولین بار یادواه شهدای دانشگاهمون بود که دیدمش . روی یک صندلی چرخ دار نشسته بود . چشماش خیلی ضعیف شده بود . گوشاش نمی شنید . با لب خونی حرف مارو متوجه می شد و توی کاغذ جواب می داد . خیلی غریب و قریب بود . تنها دلخوشیش یاد و خاطره حاجی بود . از هر ده جمله ای که می گفت نه تاش در مورد حاجی بود .


چشماش توی آسایشگاه جانبازان همیشه به دره تا بلکه در باز بشه و فرشته آرزوهاش از در بیادتو و اونو با خودش ببره . آره ، هنوزم که هنوزه چشم انتظار حاج همته . حاج موسی این پرنده جامانده در قفسه . خدا یارش !!!!


 حسینیه حاج همت