سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منجی بشر(یا مهدی)
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت             
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

ارایه ژیوپورتال ملی تحت بستر SDI

ریحانه سعیدی

 

حضور جناب دکتر رونالد اشتنگل از دانشگاه bsf swissssphoto آلمان

دکتر رونالد

25 اردیبهشت 1396




موضوع مطلب :

          
چهارشنبه 96 اردیبهشت 27 :: 11:22 عصر

گاه و بی گاه سراغ کتابهای متفاوتی می روم. کتابهایی که با روحیاتم ناسازگار باشد. سازگاری بیش از حد هم ملال آور است. قانون بی نظمی، این حکم را ثابت می کند. حدود 6 سال پیش با کتاب "بیشعوری"  یا همان A**holism اثر خاویر کرمنت آشنا شدم و بر خلاف تصور ناصحیح دوستانم بابت عنوان این کتاب، اان را به خیلی ها هدیه دادم. تا به امروز سعی کردم در دفعات متمادی این کتاب را مطالعه کنم و موفق شدم تکرار آن را به 5 برسانم.

شاید در ابتدا به نظر بیاید که این قبیل نوشته های روانشناختی مختص همان گروه روانشناسان است. اما صرفا این جمله ناصحیح می باشد. همانگونه که ما در هنگام بیماری جسمی به پزشک مراجعه می کنیم، بیماری روحی نیز نیازمند درمان و مراجعه به پزشک مربوطه است.

مهمترین آیکون در این مورد، شناخت معزل یا مساله می باشد. علاوه بر مراجعه به پزشک روانشناس می توان با مراجعه به کتابهایی از این دست به شناخت مساله پرداخت. 

این مبحث در زندگی شخصی بنده اتفاق افتاده و مراجعه به اینگونه کتاب ها و همچنین بحث و بررسی و مشاوره با اساتید مربوطه توانسته است به طور خاص در حل مساله کمک شایان توجهی داشته باشد.

کسانی که به مطالعه این فرمت از کتاب ها می پردازند در اصل در پی یک حال خوب و یک زندگی متفاوت هستند. در اولین دوره مطالعه ام  یعنی همان 6 سال قبل با خواندن این کتاب تغییر شگرفی در احوالم رخ نداد.

خواندن مطالبی از این دست، به صورت موقت حال خوشی را در ما ایجاد می‌کند، اما معمولاً‌ تغییر خاصی ایجاد نمی‌کند و صرفاً نام جدیدی برای یک الگوی رفتاری قدیمی خلق می‌کند. این الگوی رفتار قدیمی مختص کشور یا مردم سرزمینمان نمی شود بلکه مختص آدمیست.

اما اکنون در موارد بسیاری همراه و هم پای من بوده است...

دوستان بزرگوار! مطالعه این کتاب را به شما پیشنهاد می کنم...تبسم

لینک دانلود رایگان کتاب بی شعوری اثر خاویر کرمنت : 

http://www.artavil.ir/download/page/2801





موضوع مطلب :

          
چهارشنبه 96 اردیبهشت 13 :: 5:51 عصر

5

« فیزیک » در اصل لغتی یونانی به معنی « طبیعت » است و « متا » نیز به معنی « فراتر » و « مابعد » است. لذا متافیزیک را در زبان فارسی به فراماده است.
آنچه از نظر فیزیک غیرقابل توجیه باشد، مربوط به متافیزیک است.
 فیزیکى منسوب به فیزیک است و به امورى اطلاق مى‏شود که متعلق به پدیدارهاى طبیعت مادى است. این اصطلاح در مقابل غیبى است؛ زیرا امر غیبى تعلق به پدیدارهایى که مربوط به حوزه حس و تجربه است ندارد، بلکه متعلق به چیزى است که برتر از این پدیدارها است. این اصطلاح در مقابل روحى است؛ زیرا فیزیکى، چنان که گفته‏ اند، متعلق به پدیدارهاى مادى‏ای است که تابع قانون حتمیّت و جبر علمى است. اما روحى متعلق به پدیدارهاى نفسانى است که به آزادى متصف می شوند.
فیزیک و متافیزیک دو مجموعه مجزا هستند که هیچ وجه مشترکی ندارند. فیزیک محدود به فضا و زمان است، در صورتی که متافیزیک فراتر از فضا و زمان است.
اگر علم متافیزیک در عالم ماده و منطق ما قابل اثبات نباشد و قابلیت درک و فهم برای همه را نداشته باشد، دلیل بر نادرستی آن نیست.بنابر قول صحیح مترادف قرار دادن دو واژه ماوراء الطبیعة و مابعد الطبیعة خطایی است که افراد ناآگاه مرتکب شده اند؛ چرا که مابعد الطبیعة بر اساس محل ذکر این علم بعد از مبحث طبیعیات در کتاب ارسطو بوده و ماوراءالطبیعه بر اساس وجود مضامین ماورایی در خود علم است؛ بنابراین،رابطه بین فیزیک (طبیعیات) و متافیزیک (ما بعد الطبیعة) در علوم این است که متافیزیک عهده دار اثبات موضوع علم طبیعیات است، و بسیاری از اصول موضوعه علوم در این علم اثبات می شود، و در مقابل علوم دیگر، در اثبات برخی از مقدمات براهین فلسفی،فلسفه را یاری می کنند.
در جهان خارج بین عالم فیزیک و عالم متافیزیک رابطه جزء و کل است و نسبت بین آنها عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی موضوع علم فیزیک بخشی از موضوع متافیزیک است؛ چون موضوع علم فیزیک مادیات است و موضوع متافیزیک مطلق هستی است، که هم شامل مادّیات(طبیعت) می شود، هم شامل ماوراء طبیعت.
همانطوری که یک عالم مادی وجود دارد که اسب علم و دانش تجربی بشر در آن به تاخت و تاز می‌پردازد و هر روز پرده از اسرار آن برداشته می‌شود، یک عالم غیرمادی نیز احتمالا وجود دارد و می‌توان گفت که اگر قادر به درک آن نباشیم، نمی‌توانیم ندانستن خود را دلیل بر فقدان آن بدانیم.
هستی تنها همین نیست که با چشم سر می‌بینیم و با حواس پنجگانه خود احساس می‌کنیم. البته آنچه را هم که می‌بینیم و حس می‌کنیم در واقع همه حقیقت اشیا نیست. در ورای این عالم محسوس عالم‌هایی وجود دارد که نامرئی و نامحسوس است و می‌توان از آنها تعبیر به جهان غیب نمود. در عمق جهان متافیزیکی هم حقیقت  نابی وجود دارد که فراتر از ماده است. جهان غیب را باید با چشمی دیگر و نگاهی متفاوت دید. به بیان دیگر ، باید با چشم دل و با گوش جان به سراغ جهان غیب رفت.
واژه «متافیزیک» از مجموعه 14جلدی کتب فلسفی ارسطو می‌آید که به «متافیزیک ارسطویی» مشهور است. او مجموعه کتابش را به فصول «فلسفه اولیه، علوم اولیه، خرد، الهیات» تقسیم کرده بود.
ارسطو اولین کسی است که به این موضوع پی برد که یک سلسله مسائل وجود دارد که در هیچ علمی اعم از طبیعی، ریاضی، اخلاقی یا اجتماعی نمی گنجد. وی تشخیص داد محوری که این مسائل را به عنوان عوارض و حالات گرد خود جمع کرده، موجود “بما هو موجود است”.
متافیزیک بخشی از مباحث فلسفه است که در مورد کُنه وجود، چیستی، علت اولیه و «آنچه غیرقابل تغییر است» بحث می‌کند و به صورت کلی به دو دسته «متافیزیک قدیم» و «متافیزیک نوین» تقسیم می‌شود که هرکدام به موضوعاتی فلسفی متفاوتی می‌پردازند و ابداً ربطی به پدیده‌های غیرطبیعی/فراطبیعی/ماورایی ندارند.
متافیزیک بحثی فلسفی در مورد علل وجود و چیستی موجودات است و ارتباطی به ماوراءالطبیعه ندارد. دنیای علم نمی‌گوید که چیزی فراطبیعی وجود ندارد، بلکه معتقد است که این موارد قابل بررسی در دنیای علم نیست و نمی‌توان از راه علم به اثبات آن رسید و دنیای علم نیز به آن نیازی ندارد. لذا این موارد را کنار گذاشته و بحث در مورد آن را نمی‌پذیرد. اما باید توجه داشت که هرجا فردی یا گروهی مدعی اثبات علمی پدیده فراطبیعی شد علم به سراغش آمده و ادعای او را بررسی خواهد کرد.
وقتی نتوان «عدم وجود یک اتفاق غیرطبیعی» را به کمک علم اثبات کرد به معنی «وجود آن اتفاق غیرطبیعی» نیست. به لحاظ منطقی بار اثبات ادعا به عهده مدعی است. 
 



موضوع مطلب :

          
سه شنبه 96 اردیبهشت 12 :: 11:41 صبح

محبت گنجی است که با بخشیدن با ارزشتر می شود

من با نور امید و بوی محبت از دنیا آموختم که ...

آموختم که با قلم افکارم و پالتی از لحظات و دقایقم زیباترین نقاشی را طراحی کنم ...

آموختم که در دانشگاه زندگی پای درس تجربه بنشینم و دانشم را افزون کنم ...

آموختم که کلام من؛ عصای جادوگرم باشد پس با زیباترین کلماتم انسانها را را مسحور کنم و لباس زیبای احترام را از آنها دریافت کنم ...

آموختم نقشم در سن زندگی کوتاه است...

پس بهترین و زیباترین نقش محول شده را بازی کنم و نقشی زیبا بر یادها و خاطره ها حک کنم ...

آموختم انسانها را زیبا تصور کنم حتی اگر افکارشان محدود به دنیای کوچک اطرافشان باشد ...

god




موضوع مطلب :

          
سه شنبه 93 مهر 15 :: 3:41 عصر

 

Love is the master key that opens gates of happiness

 

God




موضوع مطلب :

          
سه شنبه 93 مهر 15 :: 3:24 عصر
<   1   2   3   4   5   >>   >   
پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
امکانات جانبی